چنگ زهره


وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده ...

حرفهای دوست

تنهایی

سرطان اعتماد به نفس

تنهایی

سرطان تصمیم گیری درست

تنهایی

سرطان قدر خویش دانستن

 

 یادت باشه، تنهایی باعث نشه که ارزش خودت رو فراموش کنی و به هر چیزی که تو رو از تنهایی در میاره راضی بشی...

 

   + یاس - ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۳

خودخواه

نمی خواهم دلت را بشکنم

نمی خواهم دل هیچ کس را بشکنم

شاید این هم از خودخواهیم است که نمی خواهم دل هیچ کس از من بشکند

نمی خواهم کسی از من برنجد

می خواهم من خوب ترین باشم

من خودخواهم

نمی خواهم «نه» را از زبان من بشنوی

دلم می خواهد خودت به «نه» برسی ولی حاضر نیستم خودم حتی یک بار هم بگویم «نه»

من خودخواهم

 

   + یاس - ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۳

وسایل زندگی

سال ها پیش جوینده ای برای مسافرت به سرزمین دوری رفته
بود. او به سرای پیرمرد معروفی درآمد. پیرمردی که در خرد و فرزانگی
آوازه ای بلند داشت. تنها اتاق محل سکونت پیرمرد مملو از کتاب بود.
در آنجا هیچ چیز دیگر مگر یک میز و یک نیمکت وجود نداشت. جوینده از پیرمرد پرسید
ای راهب پیر، پس وسایل زندگی شما کجااست ؟ او نیز در جواب از جوینده همین سؤال را پرسید
پسرم، وسایل زندگی تو کجاست؟ جوینده باتعجب پاسخ داد وسایل زندگی من؟ اما من صرفاً در حال عبور کردن از این مکان هستم. پیرمرد هم با ملایمت پاسخ داد من هم همین طور


به عبارت وسایل زندگی که فکر می کنم می بینم ما همیشه وقتی این عبارت رو می خواهیم استفاده کنیم روی کلمه وسایل تاکید بیشتری نسبت به زندگی داریم حتی گاهی فقط میگیم وسایل مثلا می گیم من وسایلمو از فلان جا خریدم و کاملا فراموش می کنیم که اینها وسایل زندگی هستند و ما اونهارو فقط برای زندگی در اینجا احتیاج داریم که به قول اون پیرمرد در حال عبور از اینجا هستیم
و فکر می کنیم که وسایلی که در اختیار داریم یا تهیه می کنیم یا می خریم یا به هر روشی به دست می اریم تا ابد مال خودمونه و ازمون جدا نخواهد شد و بهشون به شدت وابسته می شیم و حتی گاهی باهاشون به همدیگه فخر فروشی می کنیم و گاهی هرچی بیشتر و بهتر به دست می آریم بیشتر می خوایم یعنی حسابی توی اون وسایل غرق می شیم و مدام بیشتر و بیشتر دور خودمون از این وسایل زندگی جمع می کنیم تا جایی که دیگه وسایل انقدر زیاد میشن که فقط اونها رو می بینیم و خود زندگی رو نمی بینیم
و برای همینه که اگه روزی چیزی از وسایل زندگیمون گم یا دزدیده یا خراب بشه انقدر ناراحت میشیم که زندگی رو به خودمون و دیگران تلخ می کنیم! زندگی ای که خودش به قدری بزرگ و قشنگه که به هیچ چیزی برای قشنگ شدن احتیاج نداره و اون وسیله فقط شاید یک کم زندگی رو تغییر می داد وگرنه در کل زندگی و در ارزش بالای هستی و نعمت بودن، هیچ تاثیری نداره

   + یاس - ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٤

یادگاری

   + یاس - ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٤

Gallet des rois, شیرینی سه پادشاه

 

امروز یک نوع شیرینی خوردیم (جای شما خالی) که اسمش بود Gallet des rois یعنی شیرینی سه پادشاه. این درواقع یک جشن یا یک رسم فرانسویه به نام Epiphany که به ایرانیان بی ربط نیست !

این شیرینی داخلش بادام داره و بسیار خوشمزه هست و اونرو در ماه ژانویه بعد از تعطیلات کریسمس درست می کنند.

می گویند 6 روز پس از به دنیا آمدن حضرت عیسی مسیح، سه دانشمند شرقی که می گویند از سرزمین پارس بودند به دیدار ایشان می آیند. این سه دانشمند به سه پادشاه هم معروفند.

وقتی که این شیرینی رو درست می کنند معمولا یک عروسک کوچک به شکل یک پادشاه در داخلش قرار می دهند که شانسی به هر کی بیفته خوش به حالش می شه چشمک و یه تاج هم معمولا هست که بعدش می ذاره رو سرش.

قابل توجه که امروز عروسکه و تاجه به من رسیدنیشخند

 

 

 

   + یاس - ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳٠

دلِ بند

در یک لحظه صدایی که از قلبم شنیدم این بود:

 

نذار که به کسی دل ببندی

دلم می خواد به کسی دل ببندم!

 

به این نتیجه دارم می رسم که دلبستگی یک نیازه 

نیازی که اگه نداشته باشم صبح بی حوصله و بی انگیزه از خواب بیدار می شم

کافیه که به یک چیزی دل بسته شده باشم

اونوقت روزم نورانی می شه

اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را می‌شناسم که باهر صدای پای دیگر فرق می‌کند: صدای پای دیگران مرا وادار می‌کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه‌ای مرا از سوراخم می‌کشد بیرون.

(شازده کوچولو)

ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی

وآنگه برو که رستی از نیستی و هستی

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو

هر قبله ای که بینی بهتر ز خود پرستی

اما بعدش چی؟ آخ خدا، آخه چه فایده؟ دل ببندم  و از دست بدم، دل ببندم از دست بدم

آره می شه همیشه یه چیز جدید تو این دنیا پیدا کرد و بهش دلبسته شد، حتی فکر کردم اگه پییییییییییییر پیر بشم و همه کسایی که می شناختمو از دست بدم بازم یه عااااااااالمه آدم دیگه و چیزهای دیگه تو دنیا هست که آدم بتونه بهش دل ببنده . ولی آخر آخرش چی؟ منظورم اینه که وقتی مردم چی؟ اونوقت که دیگه تنهای تنهام دیگه هیچ چیزی وجود نداره که بهش دل ببندم . می مونه فقط خدا

   + یاس - ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٩

آه

http://iiff.persianblog.ir/post/104/

   + یاس - ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٩

آدم برفی

پر کن پیاله را

کاین آب آتشین

دیری است ره به حال خرابم نمی برد

واین جامها که در پی هم می شود تهی

دریای آتش است که ریزم به کام خویش

گرداب می رباید و آبم نمی برد...

یخ زده ام، بی حس بی حس، خدایا کی بهار میاد؟ من نمی خوام آدم برفی باشم...

 

   + یاس - ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢۱